| شب آخر |
شب آخر است دل دلا چه داری که به زبان آوری چه داری که گویی از آن خاطرات یاد آوری؟
غروبم مرگ خورشیدم ،غم انگیزم ،تب آلودم مرا نفرین کن ای عرفان، که دیشب در خیالاتم قناری با صدای خواندنم بر خاک می افتد بدون تو در این آلودگی های غبار اندود صدای پای پاییز و طنین خش خش برگم جدا از روزهای گرم و خوب با تو سر کردن حنیف فطرتم بر سنگفرش کوچه ها یخ زد چگونه بی خیال زخم های کاری ام باشم ؟ ..... شعر از وبلاگ : http://toolesagetam.blogfa.com/
|