تو ...

 

 تو آن شاخه نیلوفرین با طراوت یاس های باران خورده ای و لطافت آن قطره شبنم بر روی گلبرگ

توخود حکایت همه افسونگران عالمی و مغرور تا بلندای جمال و جلال شبی خیالت را میخواهم تا

تو را درآغوش گیرم که برایم بخوانی از همان لالایی های عاشقانه ات زمزمه های خدایی ات تا

دلسپاری ها و قصه های تلخ تنهایی ات برایم بخوانی تا در آغوش تو آرام گیرم و دوستت دارم هایم

را برای تو جای گذارم شاید از برق آذرخش چشمهای تو دوباره جان بگیرم .....!